تبلیغات
دست نوشته های میتی

نوع مطلب: روز مره     تاریخ: یکشنبه 1390/08/8     ساعت: 13:55




صبح ساعت 7 بیدارم میشم
دست صورتمو میشورم
تو آینه که خودمو میبینم ...
دوباره همه ی بدبختیام میاد جلو چشام  ! دوباره گریه ... !!!

تاشب فقط موزیک گوش میدم و فکر میکنم
چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ ...

شب که میشه همه جا سوت و کوره
من میمونم و خاطراتی که هیچوقت از یادم نمیرین
یکی یکی میان جلوی چشمم و عذابم میدن !
تا خوده صبح اشک و حسرت و دیوونه بازی !!!
ساعت 5 - 6 صبح با چشمای خیس خوابم میبره

دوباره ساعت 7 بیدار میشم
دست صورتمو میشورم
تو آینه که خودمو میبینم ...
دوباره همه ی بدبختیام میاد جلو چشام  ! دوباره گریه ... !!!


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 1390/08/8

    تاریخ: شنبه 1390/08/7     ساعت: 04:59





همیشه فکر میکردم اگه وقتی میرسیم به آخر، کم کم رابطمونو کم کنیم
غم و غصه ـش خیلی کمتره
ولی الان فهمیدم اشتباه میکردم !
درست مثل آب شدن یه شمع ...
هر روز میسوزیم و آروم آروم اشک میریزیم
هر روز به یاد همدیگه
هر روز با خاطرات گذشته
هر روزی دوری و سردی
هر روز به امید روز آینده
و انقدر این روزها تکرار میشن تا تمام بشیم !

کاش میتونستیم تو رابطمون یه نور امید پیدا کنیم
هر چند کوچیک و ناچیز
ولی هر دومون خوب میدونیم
این دیگه آخرشه !!!


  • آخرین ویرایش:شنبه 1390/08/7

نوع مطلب: علمی     تاریخ: دوشنبه 1390/02/26     ساعت: 04:00





هلن فیشر (Helen fisher) ، محقق و انسان شناس دانشگاه روتگر نیوجرسی ، یکی از سرشناسترین محققین موضوع عشق در سطح جهان است . از او کتابهای متعددی در این مورد به چاپ رسیده ، از جمله "آناتومی عشق" ( ۱۹۹۲) و "جنس قوی" ( ۱۹۹۹) که به رل زنان در جامعه می پردازد . کتاب جدید او با عنوان "چرا عاشق می شویم" به موضوع عشق، شکست در عشق ، و نقش هورمونها در این مورد می پردازد.
 
اگه دوست دارید پاسخ سئوال های زیر رو بدونید به ادامه مطلب برید

مدت زمان عاشقی چقدر است ؟
نیاز به عوض کردن پارتنر از کجاست؟
از کجا می دانید که آیا کسی واقعا عاشق است یا نه ؟
آیا زنان هنگام شکست در عشق بیشتر دست به خودکشی می زنند ؟
در بدن افراد عاشق چه اتفاقی می افتد؟
آیا این جریان در آینده ادامه پیدا می کند؟ آیا آمار طلاق بالاتر نیز می رود ؟
یا ما واقعا اینقدر در برابر عشق بی اراده هستیم؟
آیا عشق و دوست داشتن و دوست بودن در کنار هم ممکن است؟
چرا طبیعت جدایی را برای ما اینقدر مشکل کرده است؟
و ...


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 1390/02/26

نوع مطلب: دل نوشت     تاریخ: یکشنبه 1390/02/25     ساعت: 13:41



کنار بغض و دلسردی ، تو بی اندازه همدردی       تو روزای که میمردم ، تو با من زندگی کردی
 تو از حرفام رنجیدی ، ولی حالمو فهمیدی           تو اوج هق هقم بودم ، بهم لبخند بخشیدی


چهار سال گذشت
چهار سال با همه خوبیا و بدیاش گذشت
چهار سال از عمر من و تو

نمی گم از با تو بودن پشیمونم. نه !
ولی دوباره برگشتم به همون مردابی که بودم
همون مرداب غم و غصه
همون روزهای بی کسی
همون تنهایی و سکوت
با خطرات شیرینی که واسم باقی مونده

امیدوارم هرجا هستی ، همیشه شاد باشی
مثل اسم قشنگت
خداحافظ


یه عمره فکر دریام و تو این مرداب سرگردون
بهت رویامو می سپارم ، بهم دریا رو برگردون


  • آخرین ویرایش:شنبه 1390/08/7

نوع مطلب: خاطرات     تاریخ: دوشنبه 1390/02/12     ساعت: 11:16





 ۷ - ۸ سالم بود ... رفته بودیم خونه ی مامان بزرگم
مامان بزرگم توی یکی از روستاهای نزدیک اهواز زندگی میکنه
اون موقع بابا بزرگ خدا بیامرزم هنوز زنده بود و داییم هنوز مجرد بود و ۲ تا از خاله هامم با مامان بزرگم زندگی میکردن و خلاصه دور هم که جمع میشیدم یه ۲۵ نفری میشدیم

یادمه اون موقع ۵ - ۶ تا گاو و ۲۰ - ۳۰ تا مرغ و ۱ الاغ اونم از نوع نر داشتن
هروز صبح با خالم میرفتیم گاوا رو تحویل آقای چوپان می دادیم و بعد از ظهر می رفتیم مزرعه علوفه جمع می کردیم و نزدیک غروب می رفتیم گاوا رو تحویل می گرفتیم
وقتی گاوا می رسیدن خونه ، خالم می رفت یه سطل بزرگ میاورد شروع میکرد به دوشیدن گاوها 128fs318181.gif
منم میشستم کنار دستش هی نگاه میکردم و سئوال های که واسم پیش میومدو می پرسیدم

چرا گاوا رو میدوشی ؟
شیرشون واسه چی خوبه ؟
چرا اون راه راه این چارخونست ؟
چرا .. چرا ... چرا ...

تو فکر طرح کردن سئوال های جدید بودم و هی نگاه میکردم به اندام گاوا که مشخص بود شکمشون پره و کلی هم شیر دارن !
ییهو نگام افتاد به اون الاغه و بساطش که نمیدونم چی دیده بود و بساطش بد فرم آویزون شده بود don''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''t want to see
به خالم گفتم : خاله خاله خاله ... چرا اون الاغه رو هیچوقت نمیدوشی ... فک کنم خیلی شیر داشته باشه هاااا 4791.gif

ییهو اطرافیام مثل بمب ترکیدن و هرکی دلشو گرفت و رفت یه طرفی !!!
من که نفهمیدم چی شد 65.gif

خالم گفت اون شیرش خوب نیست و اونو نمیدوشن


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 1390/02/12

نوع مطلب: شعر و ترانه     تاریخ: دوشنبه 1390/02/12     ساعت: 02:45





این قصه هم تمام شد
ماجرای من و چشمانت
من و لبخندت
من و دستهایت
آنچه تمام نمی شود
تمام شدنهای بسیار من است


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 1390/02/12

نوع مطلب: شعر و ترانه     تاریخ: شنبه 1390/02/10     ساعت: 03:00




چقد سخته تو چشای کسی که تمام عشقتو ازت دزید
و به جاش یه زخم همیشگی به قلب هدیه داد زل بزنی
به جای اینکه لبریزه کینه و نفرت شی ، حس کنی هنوزم دوستش داری

چقد سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی
که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده

چقد سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی
اما وقتی دیدش هیچی بجز سلام نتونی بگی

چقد سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونهاتو خیس کنه
اما مجبور باشی بخندی. تا نفهمه هنوزم دوستش داری

چقد سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی
و هزار بار تو خودت بشکی ، و اونوقت آروم زیر لب بگی:
گل من ، باغچه نو مبارک !!!


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 1390/02/12

نوع مطلب: شعر و ترانه     تاریخ: جمعه 1390/02/9     ساعت: 11:45


http://xprince.persiangig.com/weblog/picture/deltang.jpg


من از زندگی تو هوات خستم ، ازت خستم و باز وابستم
نگو ما کجاییم که شب بین ماست ، خودم هم نمی دونم اینجا کجاست
بیا با هوای دلم سر نکن ، بهت راست میگم تو باور نکن
از این فاصله سهممو کم نکن ، بهت خیره میشم ، نگاهم نکن

تو رنجیدی و دل ندادم بری ، خودم رو فراموش کردم تو یادم بری
تو یادم بری زندگیم سرد شه ، یه روز این پسر بچه هم مرد شه
ولی هرشب از خواب من رد شدی ، به هر راهی رفتم تو مقصد شدی
درست لحظه ای که ازت میبرم ، تحمل ندارم ، شکست میخورم

نمیشه تو این خونه پنهون بشم ، بهم سخت میگیری آسون بشم
اگه پای من جاده رو بر نگشت ، فراموش کن بین ما چی گذشت



  • آخرین ویرایش:جمعه 1390/02/9

نوع مطلب: شعر و ترانه     تاریخ: پنجشنبه 1390/02/8     ساعت: 01:59





این سکوت و این هوا و این اتاق ، شب به شب به خاطرم میاردت
توی این خونه هنوزم یه نفر  ، نمی خواد باور کنه نداردت

نمی خواد باور کنه تو این اتاق ، دیگه ما باهم نفس نمی کشیم
زیر لب یه عمره میگه با خودش ، ما که از همدیگه دست نمی کشیم

به هوای روز برگشتن تو ، سر هر راهی نشونه میکشه
با تمام جاده های رو زمین ، رد پاتو سمت خونه میکشه

من دارم هر روزمو بدونه تو ، با تب یه خاطره سر میکنم
با خودم به جای تو حرف میزنم ، خودمو جای تو باور میکنم

توی این خونه به غیر از تو کسی ، دلشو با من یکی نمیکنه
من یه دیوونم که جز خیال تو ، کسی با من زندگی نمیکنه

تو سکوت بی هوای این اتاق ، شب به شب به خاطرم میارمت
خودمم باور نمی کنم ولی ، دیگه باورم شده ندارمت



  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 1390/02/8

نوع مطلب: شعر و ترانه     تاریخ: چهارشنبه 1390/02/7     ساعت: 05:59




دلم گرفت از این روزا ، از این روزای بی نشون
از این همه دربدری ، از گردش چرخ زمون
دلم گرفت از آدما ، از آدمای مهربون
از این مترسک های پست ، از همدل های همزبون

توام که بی صدا شدی ، آهای خدای آسمون
آهای خدای عاشقا ، تویی فقط دلخوشیمون

آره دلم خیلی پره ، از غمای رنگ وارنگ
از جمله دوستت دارم ، دروغای خیلی قشنگ

دلم گرفت از این روزا ، از آدمای مهربون
از تو که با ما نبودی ، از اون خدای آسمون

از اون خدای آسمون


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 1390/02/7
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1   
  • 2